|+| نوشته شده توسط
حسین رحیمی حقیقی در چهارشنبه یکم تیر 1390
|
مردم گرایی،حق گرایی سخنان امیر المومنین علی (ع) در باره خواص جامعه
و حکومت نامه دستور العمل حکومتی
امیر المومنین به مالک اشتر حاکم مصر دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو،در حق میانه
ترین،و در عدل فراگیر ترین،و در جلب خشودی مردم گسترده ترین باشد،که همانا
خشم عمومی مردم،خشنودی خواص (نزدیکان)را از بین می برد،اما خشم خواص را
خشنودی همگان بی أثر می کند. خواص جامعه همواره باره سنگینی را
بر حکومت تحمیل می کنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر ، و در اجرای
عدالت از همه ناراضی تر،و در خواسته هایشان پافشارتر،و در عطا و بخشش ها کم
سپاس تر،و به هنگام منع خواسته ها دیر عذر پذیر تر ،و در برابر مشکلات کم
استقامت تر می باشند.در صورتی که ستون های استوار دین،و اجتماعات پر شور
مسلمین،و نیروهای ذخیره دفاعی،عموم مردم می باشند،پس به آنها گرایش داشته و
اشتیاق تو با آنان باشد.
|+| نوشته شده توسط
حسین رحیمی حقیقی در چهارشنبه نهم تیر 1389
|
سنگ در برکه مي اندازم و مي پندارم به همين سنگ زدن ماه به هم ميريزد..... کي به انداختن سنگ پيا پي در آب ماه را مي شود از حافظه آب گرفت
آنچنان دل را تنها رها کرده ام که گوید هر رهگذری که آید با او خواهم رفت...ولی افسوس که نمیداند هیچ رهگذری بر دل من عبور نکرد مگر دلم را شکست..
|+| نوشته شده توسط
حسین رحیمی حقیقی در شنبه بیست و دوم اسفند 1388
|
10 حقيقت شگفتانگيز علم فيزيک
10 حقيقت شگفت انگيز علم فيزيک با کمک تعدادي از کاربران توئيتر انتخاب
شده و با همکاري يک کيهان شناس تشريح شده است. خورشيد مي توانست از موز
ساخته شده باشد، تقريبا همه جهان گم شده است و سياهچاله ها سياه نيستند سه
نمونه از اين حقايق شگفت انگيز هستند.
فيزيک بدون شک علمي شگفت
انگيز است، ذراتي که وجود ندارند در احتمالات به حساب مي آيند، و زمان
متناسب با سرعت حرکت شيئي تغيير مي کند. نشريه تلگراف 10 پديده عجيب از
اين عجايب در علم فيزيک را با کمک تعدادي از کاربران توئيتر و کيهان شناسي
به نام مارکوس چاون ارائه کرده است که در ادامه ارائه خواهد شد.
خورشيد
مي توانست از موز ساخته شده باشد: خورشيد بسيار پر حرارت است زيرا وزن چند
ميليارد ميليارد ميليارد تني آن گرانش عظيمي به وجود مي آورد که در نتيجه
هسته ستاره را تحت فشاري غير قابل تصور گذاشته و در نتيجه فشار بالا حرارت
فوق العاده توليد مي کند. در صورتي که به جاي گاز هيدروژن از ميلياردها
ميليارد ميليارد تن موز استفاده مي شد نيز همان ميزان فشار و در نتيجه
همان مقدار حرارت در خورشيد به وجود مي آمد. با اين حال با افزايش حرارت،
اتمها با بخشهاي مختلف ساختار ستاره اي برخورد کرده و انرژي اتمي را به
وجود مي آورند که در اينجا تفاوت ميان حضور هيدروژن و موز در ساختار
خورشيد آشکار خواهد شد.
تمام ماده اي که نسل بشر را به وجود آورده
است در يک حبه قند جا مي گيرد: اتم ها 99.9999999999999 درصد فضاي خالي
هستند و به همين دليل در صورتي که تمامي اتم ها را به گونه اي به هم
بفشاريم که فضاي خالي ميان آنها از بين برود، يک قاشق چاي خوري يا حجمي
برابر يک حبه قند از اين ماده در حدود پنج ميليارد تن وزن خواهد داشت،
وزني 10 برابر مجموع وزن تمامي انسانهايي که در حال حاضر در جهان حضور
دارند. اين در واقع همان پديده اي است که در ستاره هاي نوتروني رخ مي دهد
و وزن آنها را تا حد غير قابل باوري افزايش مي دهد.
آنچه آينده است
مي تواند آنچه گذشته بوده است را تغيير دهد: شگفتي جهان کوانتوم به اثبات
رسيده است، آزمايش دو جداره که نور را در دو حالت موج و ذره به اثبات مي
رساند به اندازه کافي عجيب و غير قابل تصور هست. به خصوص زماني که اعلام
شود مشاهده نور مي تواند آن را از موج به ذره و يا برعکس تبديل کند. اما
پديده هاي عجيبتر اين جهان پس از آزمايش جان ويلر فيزيکدان در سال 1978
خود را نمايان کرد. آزمايش وي نشان داد مشاهده يک ذره در حال مي تواند
سرنوشت ذره مشابه ديگري در گذشته را متحول سازد.
طبق آزمايش دو
جداره در صورتي که هر يک از پرتوهاي نوري خارج شده از يکي از شکافهاي صفحه
آزمايش را مشاهده کنيد، در واقع پرتو را مجبور کرده ايد خصوصيات ذره اي به
خود بگيرد و اگر به هدف برخورد پرتو چشم بدوزيد خصوصيت موج گونه به پرتو
نور بخشيده ايد اما در صورتي که پس از عبور پرتو نور از شکاف به مسيري که
از آن ناشي شده است چشم بدوزيد آنگاه است که پرتو نور مي تواند در هر
دوحالت شکل بگيرد.
به بياني ديگر زمان حال بر گذشته پرتو نوري
تاثير گذاشته است. اين آزمايش در آزمايشگاه تنها چند صد هزارم ثانيه به
طول مي انجامد اما در مشاهده نورهاي ناشي از ستاره هاي دوردست نيز صدق مي
کند. در واقع مشاهده اکنون ستاره هاي دوردست مي تواند گذشته چند هزار يا
ميليون ساله آنها را تغيير دهد.
تقريبا همه جهان گم شده است: مي
توان به جرات گفت در حدود 100 ميليارد کهکشان در جهان هستي وجود دارد که
هر يک از آنها از 10 ميليون تا 10 تريليون ستاره را در خود گنجانده اند.
خورشيد زمين در مقايسه با اين ستاره هاي يکي از کوچکترين و ضعيفترين ستاره
ها به شمار مي رود و حتي مي توان نام کوتوله زرد رنگ را بر روي آن گذاشت.
در واقع در جهان هستي مقادير ترسناک و عظيمي از ماده مرئي وجود دارد که
انسان تنها قادر به مشاهده دو درصد از آن است.
وجود اين حجم ماده
به واسطه نيروي گرانش آنها پيش بيني مي شود و ماده تاريک نيز که مقدار آن
6 برابر جرم ماده مرئي تخمين زده مي شود، نيز بخش نامرئي جهان را تشکيل
داده است. وجود انرژي تاريک به عنوان بخشي ديگر از جهان که در واقع مابقي
جهان را تشکيل داده است، موضوع را پيچيده تر خواهد کرد، انرژي که با گسترش
سريع جهان در ارتباط است و به همراه ماده تاريک همچنان ناشناخته باقي
مانده است.
جسم مي تواند سريعتر از نور حرکت کند و نور هميشه بسيار
سريع حرکت نمي کند: سرعت نور در خلا 300 هزار کيلومتر بر ساعت است با اين
حال نور هميشه در خلا حرکت نمي کند. براي مثال نور در آب با سرعتي يک سوم
سرعت گفته شده حرکت مي کند. در واکنش هاي اتمي برخي از ذرات به سرعت هاي
بسيار بالايي دست پيدا مي کنند که بخشي از سرعت نور است و در صورتي که از
ميان رابطي که سرعت نور را خواهد کاست عبور کنند، در واقع مي توانند
سريعتر از نور حرکت کنند.
چنين پديده اي درخششي آبي رنگ از خود به
وجود مي آورد که به «تشعشعات شرنکوف» شهرت داشته و با بمبهاي صوتي قابل
مقايسه است. کمترين سرعتي که تا کنون براي نور به ثبت رسيده است 17 متر بر
ثانيه يا 61 کيلومتر بر ساعت بوده که به واسطه عبور از ميان روبيديوم
منجمد با حرارتي برابر صفر مطلق ايجاد شده است. در اين حرارت اين ماده
حالتي به نام ميعان «بوز- انشتين» را تجربه مي کند.
تعداد نامحدودي
نويسنده مطلب را نوشته و تعداد نامحدودي خواننده آن را مي خوانند: بر اساس
مدلهاي استاندارد کيهان شناسي جهان مرئي با تمامي ميلياردها کهکشان و
تريليون تريليون ستاره هايش تنها يکي از بي نهايت جهانهايي است که مانند
حبابهاي صابون در يک اسفنج در کنار يکديگر قرار گرفته اند. به دليل بي
نهايت بودن آنها مي توان هر تاريخچه ممکني را برايشان در نظر گرفت. اما
تعداد تاريخچه هاي ممکن براي اين جهانها متناهي است زيرا تعداد محدودي
پديده و تعداد محدودي نتيجه در بر داشته اند.
تعداد اين پديده ها
بسيار زياد اما متناهي است پس همين پديده عيني و کنوني که نويسنده اين
مطلب را نوشته و شما آن را مي خوانيد، بايد بي نهايت بار در زمان رخ داده
باشد. شگفت انگيز تر از آن اين است که بدانيم نزديکترين همتاي ما در چه
فاصله اي از ما قرار گرفته است. اين فاصله عددي برابر 10 به توان 10 به
توان 28 متر تخمين زده شده است که در صورت علاقمندي به محاسبه آن مي
توانيد از عدد يک و 10 ميليارد ميليارد ميليارد صفر در برابر آن استفاده
کنيد!
سياهچاله ها سياه نيستند: به طور حتم سياهچاله ها بسيار
تاريکند اما سياه نيستند زيرا اين پديده ها درخشان بوده و به آرامي نور
خود را در تمامي طيفهاي نوري از جمله نور مرئي به اطراف منتشر مي کنند.
اين تشعشعات که «تشعشعات هاوکينگ» نام دارد نور خود و جرم سياهچاله ها را
به تدريج کاهش داده و با از دست دادن منبع جرم سياهچاله ها تبخير مي شوند.
سياهچاله
هاي کوچک در مقايسه با جرمشان و نسبت به سياهچاله هاي بزرگتر با سرعتي
بالاتر از خود نور منتشر مي کنند و بر همين اساس در صورتي که برخورد دهنده
بزرگ هادرون بر اساس برخي نظريه ها از خود ميکروسياهچاله هايي توليد کند،
آنها به سرعت تبخير خواهند شد و دانشمندان پس از آن قادر خواهند بود
بقاياي تابشهاي آنها را مشاهده کنند.
تصور بنيادين از جهان مسئول
گذشته، حال و آينده آن نيست: بر اساس نظريه نسبيت خصوصي چيزي به نام
اکنون، گذشته يا آينده وجود ندارد و قالبهاي زماني به يکديگر وابسته اند
زيرا همه هستي در سرعتي برابر در حرکت است. درصورتي که انسان با سرعتي
کاملا متفاوت در حرکت بود شاهد پير شدن زودهنگام يکي از نزديکان و يا دير
پير شدن وي نسبت به ديگران مي بود.
ذره اي در اينجا مي تواند به
صورت آني بر روي ذره اي در آن طرف جهان تاثير بگذارد: زماني که يک الکترون
همتاي ضد ماده خود يا پوزيترون را ملاقات مي کند، هر در درخشش کوچکي از
انرژي خنثي مي شده و دو فوتون از اين برخورد متولد مي شوند. ذرات ساب
اتميکي مانند فوتونها يا کوارکها از ويژگي به نام اسپين برخوردارند که به
مفهوم چرخش است، اما اين ذرات در واقع حرکت چرخشي ندارند اما به گونه اي
رفتار مي کنند که انگار در حال چرخشند.
جهت اسپين فوتونها در زمان
تولد در برابر يکديگر بوده و در نتيجه خنثي مي شوند. با توجه به رفتارهاي
غير قابل پيشبيني کوانتومي گفتن اينکه کدام فوتون در مسير چپگرد و کدام يک
در مسير راستگرد حرکت خواهد داشت غير ممکن است و در واقع تا زماني که يکي
از آنها مشاهده نشود، هر دو در هر دو جهت حرکت خواهند داشت اما به محض
اينکه يکي از آنها مشاهده شود جهت راست يا چپگرد را به خود گرفته و به هر
جهتي که حرکت کند، همتايش در مسير متضاد آن حرکت خواهد کرد. اين واقعيتي
است که در آزمايشها به اثبات رسيده است.
هرچه سريعتر حرکت کنيد
سنگينتر مي شويد: در صورتي که بسيار سريع بدويد به صورت لحظه اي و نه
دائم، سنگين وزن خواهيد شد. سرعت نور مرز سرعت در جهان است در اين صورت
زماني که جسمي با سرعتي نزديک به نور در حرکت است و شما به آن نيرويي وارد
کنيد، به سرعت آن نخواهيد افزود بلکه تنها به آن انرژي اضافي وارد کرده
ايد که اين انرژي بايد در جايي قرار بگيرد. بهترين مکان براي قرارگيري اين
انرژي جرم جسم است.
بر اساس قانون نسبيت جرم و انرژي با يکديگر
برابرند پس هر چه انرژي وارد شده بيشتر باشد جرم افزايش پيدا خواهد کرد.
البته اين افزايش وزن در انسان قابل چشم پوشي بوده و درعين حال غير قابل
انکار است.
|+| نوشته شده توسط
حسین رحیمی حقیقی در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388
|
مقاله زیر به قلم جناب آقای مهندس احمدیاز
دانشگاه صنعتي شريف براي
گروه ايران ويج ارسال گردیده که این گروه نیز در ایمیل اعضاء آن را منتشر کرده است
هفت شگفتی عظیم در جهان فیزیک
ما به جایی رسیدهایم که که بدون حل
کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک،
نمیتوانیم در مورد حقایق و پدیدههای
جالب و شگفتانگیز دیگر فیزیکی،
اطلاعات بیشتری کسب کنیم.
۱) جهان هستی چگونه برپاست؟
ما به جایی رسیدهایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل
فیزیک، نمیتوانیم در مورد حقایق و پدیدههای جالب و شگفتانگیز
دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل
خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچالههای فضایی یا
امکان...
*اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را
*و صائب در جواب می گوید**: ** *هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن
و پا را
*و شهریار در جواب می** **گوید**:
*هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله
دلها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را
*و دوستی گوید**: ** *هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و
اجزا را کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را
|+| نوشته شده توسط
حسین رحیمی حقیقی در یکشنبه نهم فروردین 1388
|
از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها
« جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري » و نيز « جشن سده » برايمان به
يادگار مانده است و در باره جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به « آذرگان » در
نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره داشت . آتش نزد
ايرانيان نماد روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، تندرستی و در
پايان بارزترين نماد خداوند در روي زمين است .
مجموعه ي آيين هاي نوروزي از « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) آغاز مي
شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود مي رسد . ( بهرام فره وشي
، ص 43 )
برخي را باور اين است كه با در نگر(نظر) آوردن واژه ي « چهارشنبه »
كه بر آمده از فرهنگ تازي و سامي است ، پس « چهارشنبه سوري » ارمغاني از
سوي تازيان است ، چرا كه همانگونه كه مي دانيم ، در ايران باستان هر روزي
نامي ويژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ،
خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش بندي
امروزين چهارهفته ايي و نام هاي آنان به چشم نمي خورد .
اما مي بينيم كه در ميانه سده چهارم هجري ، از اين جشن و چگونگي بر
پايي و هنگام آن و نيز ديرينگي اش سخن به ميان است . برابر اين آگاهي كه
در نسک(كتاب) تاريخ بخاراي ابوبكر محمد بن جعفر نرشخي آمده ، در زمان
منصور پسر نوح از شاهان ساماني ، در ميانه سده چهارم هجري ، اين جشن با
شكوهي بزرگ برپا بوده و به نام « جشن سوري» ناميده مي شده است .
چون در روز شماري تازيان ، چهارشنبه و شب آن نحس و گجسته به شمار مي
رفته شب چهارشنبه ي پايان سال را با « جشن سوري » به شادماني پرداخته و
بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و نا خجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند
. همچنين جاحظ در نَسَک خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به
گجستگی(نا مبارک)چهارشنبه نزد تازيان اشاره مي كند . منوچهري در اين روز
مردمان را به شادماني مي خواند تا از نا خوبي و بد يمني آن رها شوند .
( عبدالعظيم رضايي ، صص 119 –118 )
اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن سوري» را مي توان در اين سه گاه باز جست :
۱. شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك
۲. نخستين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم» (آخرين گاهنبار سالانه)
۳. ديدگاه سوم ، شب پايانی سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم» و جشن آفرينش انسان است . ( هاشم رضي ، ص 149 ) .
افزون بر اين و بنا به سنتي كه براي برخي رويدادهاي بزرگ و جشن هاي
باستاني ، برابر نهادي اسلامي نيز بدست داده شده است ، آتش افروزي و
شادماني شب چهارشنبه ي آخر سال را برخي به قيام مختار ثقفي كه به خونخواهي
حسين و فرزندانش قيام كرده بود ، نسبت مي دهند : « مختار وقتي از زندان
خلاصي يافت و به خونخواهي كشتگان كربلا قيام كرد ، براي اين كه موافق و
مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد ، دستور داد كه شيعيان بر بام
خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن
به بعد مرسوم شد» ( محمود روح الاميني ، ص 50 ) .
واژه « سوري » پارسي به چم(معني) « سرخ » مي باشد و چنان كه پيداست ،
به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهماني » هم در فارسي به
كار رفته است. بر پا داشتن آتش در اين روز نيز گونه ای گرم كردن جهان و
زودودن سرما و پژمردگي و بدي از تن بوده است . چگونگي اين جشن ، همساني و
مانندگي هاي فراواني به جشن سده دارد .
( مهرداد بهار ، ص 233 )
استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستاني ، به
جستار(مبحث)ويژه اي اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روي آتش
و خواندن ترانه هايي همچون « سرخي تو از من ، زردي من از تو و … » از
افزونه هاي پسا – اسلامي است و از ديدگاهي ، بي احترامي به جايگاه ارجمند
آتش به شمار مي رود . ( ابراهيم پور داود ، ص 75 )
اما به گفته يكی از دوستان به آسانی ميتوان اين نگره را رد كرد:
نخست ديدگاه مردم ايران نسبت به آتش؛خوب يكي از جنبه هاي تقدس آتش
پاك نمودن بيماريها و دور كردن ارواح خبيثه (به تعبير آن دوران) بوده است؛
برای نمونه در صورت سرايت طاعون رخت و ابزار بيمار را در آتش مي ريختند تا
از بدي ها پا ك شود؛ و ۱۰۰٪ اين بي احترامي به آتش بشمار نمی آيد.
همين امروز هم رسم اسفند دود كردن و گرد خانه تاب دادن رايج است(برای
زدودن شر و بيماري و چشم زخم)كه باز مانده از گذشته است؛ هم اكنون پريدن
از روي آتش هم مي توانسته با فلسفه پاك كردن نفس صورت گرفته باشد.
دوم گذر سياوش از آتش؛ خب بايد ببينيم سياوش چگونه از آتش گذشته است!
فردوسي مي گويد:
ســيــاوش ســيــه را بــه تــنــدي بــتـــاخـــت
نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت
ز هــرســو زبــانــه هــمــي بـــركـــشـــيـــد
كــســي خـــود و اســـپ ســـيـــاوش نـــديـــد
خب آتش انبوهي بوده و سياوش هم تيز از آن گذشته است؛ و مي دانيم كه
گامهاي اسب ريخت پرش دارد؛ پس سياوش به آرامي ونرمي از آتش نگذشته است.
گويند موبد آذرپاد مهر اسپندان، كه اندرزنامه اش
از كم شمار نبشته هاي بجاي مانده از زمانه ئ پيش
از چيرگي تازي است، گويا خودش براي
اثبات حقانيت خود ، از آتش گذشته و يا سينه ئ
خود را سوزانيده بوده است ( مانند داستان سياوش)
و اين چهارشنبه سوري هم به احتمال زياد گونه اي
آزمون آتش، يادگار آزمون آتش در آيين كهن ايران است.
همچنين در جاهايی همچون شيراز ، كردستان و
آذربايگان ، آداب و آيين ويژه و كهن تري وجود دارد . برای نمونه، سفره
حضرت خضر ( ع ) و يا آب پاشي در سعديه كه ويژه ي شيراز است و يا سفره هاي
خوراكي رنگيني كه در كردستان و آذربايگان آماده ميشود و نيز آيين آتش
افروزي و شادماني همگاني مردم . برخي را عقيده بر اين است كه « جشن سوري »
( چهارشنبه سوري ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نيز پيوند
و بستگي دارد. البته استاد مهرداد بهار با اين ايده ي فرجامين همداستان
نيست. ( مهرداد بهار ، ص 234 )
و در پايان اميد است که همه ي هم ميهنان گرامی با برپاداشتن اين جشن
و جشنهای ديگر ايران زمين در راه کوشش برای پدافند(دفاع) و نگهداری از اين
آيين های کهن گام بردارند
|+| نوشته شده توسط
حسین رحیمی حقیقی در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
|
جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده
است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار
گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد
و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ،
برای ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه
و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و
ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما
درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال
آينده به انتظار مي نشينند .
درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در
اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند . پس جمشيد دستور داد تا
از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز
ناميدند .
همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد
.. اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه
خشكسالي، قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با
بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را «
نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه
نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه
آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران
و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و
سيم و زر از معادن بر آوردند و ديبای ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول
« حمل » بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو
فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران
شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :
آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما
شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان
داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني
برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در
جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به
چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند.
جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي
گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد
و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار
بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج
مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت و در اين روزها ، سلاطين بار عام مي
دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به
حاضران عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ،
به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و
شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي
خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند..
اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد نيز به حيات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز
، از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد
. و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين جشن فرهنگي ميليون ها ايراني است كه در
درون ايران زندگي مي كنند
|+| نوشته شده توسط
حسین رحیمی حقیقی در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
|
آیا تا کنون اندیشیده اید که جهان های دیگری هم وجود دارد و افرادی مشابه ما در سیاره های دیگری زندگی می کند؟
سال ۱۹۰۹ بود در همان حال که جفری تیلور مشغول انجام آزمایش های خود بود
می اندیشید که چرا این همه زحمت متحمل می شود. زیرا از قبل می توانست
نتیجه آزمیش را حدس بزند. با وجود این چون استاد راهنمایش جوزف تامسون در
دانشگاه کمبریج این را از او خواسته بود به کار خود ادامه می داد. سوزن را
در جای خود گذاشت،منبع نورانی را روشن کرد و به منظور کنترل مقدار نوری
که باید از دستگاه می گذشت فیلتر را تنظیم کرد.
سپس شیشه ی حساس عکاسی را در مقابل نور خورشید قرار داد و پس از کنترل
مجدد تمام قسمت ها برای گذراندن تعطیلات از آزمایشگاهش خارج شد.
هنگامی که تیلور بار دیگر قدم در آزمایشگاهش گذاشت..........
مقاله فوق با اقتباس از سایت cfoon
بدون هیچ دخل و تصرفی در اینجا منتشر شده است.در صورتی که انتشار این
مقاله در این وبلاگ از نظر صاحب امتیاز این سایت دارای مشکل است خواهشمند
است این جانب را مطلع گرداند.با تشکر حسین رحیمی حقیقی صاحب امتیاز وبلاگ eccireeshgh.
|+| نوشته شده توسط
حسین رحیمی حقیقی در جمعه چهارم بهمن 1387
|
أیا
در جهان های دیگر هم همانند جهان ما، حیات وجود دارد؟
مار
کوس چاون ترجمه: شهاب شعری مقدم
"رونی
هارنیک" کاوشگری است که افکار بلندی دارد. کاوش در قاره ها و سرزمین های دوردست
جهان برای او کار کوچکی است. حتی مرزهای منظومه شمسی نیز در برابر افق های اندیشه او ناچیز می نماید. هارنیک یک فیزیکدان نظری در
مرکز شتاب دهنده خطی استنفورد کالیفرنیا است و سفرهای تحقیقاتی او در مقیاسی بسیار
فراتر از اینها صورت می گیرد. چرا که او به دنبال کشف حیات در سایر جهان ها است. هارنیک
و همکارانش با این سفرهای ذهنی خود تاکنون نتایج شگفت انگیزی را برایمان به سوغات آورده
اند.
اکنون مدتی است که کیهان شناسان به این نتیجه رسیده
اند....
ادامه مطلب
مقاله فوق با اقتباس
از مجله دانشمند شماره 544 و بدون هیچ دخل و تصرفی در این وبلاگ منتشر شده
است.در صوری که این کار از نظر این مجله دچار اشکال می باشد خواهشمند است مراطب را
هر چه سریع تر به اینجانب اطلاع دهید.
با تشکر مهندس حسین رحیمی حقیقی صاحب امتیاز وبلاگ
http://eccireeshgh.blogfa.com
My email: rahimi.hossein@gmail.com
شما می توانید برای مطالعه ما بقی مقاله به اینجا و اینجا مراجعه فرمایید.
|+| نوشته شده توسط
حسین رحیمی حقیقی در دوشنبه سی ام دی 1387
|
در حالیکه تا کنون تصور می شد کهکشان ها و سیاهچاله مرکزی شان همزمان با
هم شکل گرفته اند، اما اخیرا با کشف چهار کهکشان قدیمی به نظر می رسد که
عمر سیاهچاله ها بیشتر از کهکشان ها است...
جهان هستی چگونه برپاست؟ما به جایی رسیدهایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمیتوانیم در مورد حقایق و پدیدههای جالب و شگفتانگیز دیگر فیزیکی....
آیا
الگوی قرار گرفتن ماده در جهان، فراكتالی (Fractal) است؟ بررسیهای
اخیر انجام شده در مورد یك میلیون كهكشان، حكایت از
آن دارد اگرچه در حال حاضر هیچ تئوری قابل قبولی برای
توضیح علت آن وجود ندارد، اما الگوی پراكنش
ماده در جهان، فراكتالی است...
كیهانشناسان برای حمایت از فرض همگن بودن توزیع ماده در جهان به یكنواختی
امواج مایكروویو كیهانی زمینهو تابشهای باستانی به جا مانده از جهان
ابتدایی اشاره میكنند. این تابشهای زمینه كه...
(CMB)
سردمداران هاليوود با نمايش غير قانوني فيلم تحريف شده ي 300 خيانتي بزرگ به تاريخ كردند و كارگردان و نويسنده ي اين فيلم با ساخت اين فيلم به زباله داني تاريخ پيوستند.ايرانيان با شعور تاريخي بسيار بالاي خود و محكوميت جهاني اين كار احمقانه هاليوود اين توطئه ننگين را هم با شكست روبرو خواهند كرد. متني را كه در زير ميخوانيد داستان واقعي حمله ايران و خشايار شاه يه يونان وتحليل اين حمله است كه در فيلم 300 مورد تحريفي كودكانه قرار گرفته...........
چو باران از دل ابران ببارید یکی قطره ز بالا پس جدایید
چو قطره از هوا بر این زمین شد چو زد بر گونه گل او غمین شد
خجالت از رخ گل او کشیدش ول گل این چنین پاسخ بدادش
که ما را از ازل دادند فهمی که از هر ضربه ی قطره به پندی
سخاوت را ز ابران ما ببینیم نه نامردی ز قطره ما بجوییم
این خوشمزه رفیقه منه!!!!!!!!!!!
تو باراني و من باران پرستم تو دريايي , من امواج تو هستم
اگر روزي بپرسي باز گويم : تو من هستي و من نقش تو هستم
در اين دنياي نامردان که مردانش عصا از کور مي دزدند
منم خوش باور نادان محبت آرزو کردم
baraye goftane man sher ham be gel mandeh,namande omriyo sadha sokhan be del mandeh,seda ke marhame faryad bood zakhme mara, be pishe darde azime delam khejel mande,az daste azizan che begooyam geleyi nist,gar ham geleyi hast degar hoserleyi nist,sargarme be khod zakhm zadan dar hame omram,har lahze joz in daste mara mashghaleyi nist,dirist ke az khane kharabane jahanam ,bar saghfe foroo rikhteam chelcheleyi nist,dar hasrate didane to avaretarinam ,har chand ke ta manzele to faseleyi nist
آخر از عشق تو ساکن کليسا ميشوم
ميکشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم
آنقدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح
يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم
زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند:فروختي؟ گفت:نخريدند،تمام شد...!
زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي
پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلي بر زانو روي صندلي اتوبوس نشسته بود . دختري جوان، روبه روي او، چشم از گل ها بر نمي داشت. وقتي به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: مي دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال مي شود. دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پلههاي اتوبوس پايين مي رفت و وارد قبرستان كوچك شهر مي شد
پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه . مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه .
به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه . برعکس سعی می کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم . به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده . دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با دخترای فامیل بازی کنه .
سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل "آلن دلون" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) .
شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق کنکوری) . وای وای وای... نگو خواهر... ...(این قسمت حذف شده و تو کنکور نمیاد) دیگه همین دیگه . آها... با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور نمیاد
هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مخشو زد . فکر می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو "فر شیش ماهه" می زنه یا "گلت" می کنه . بعدشم یه دمب اسبی و... تمام . دخترکش شد اروای عمهاش.
"هدف ما جلب رضایت شماست" این شعارو سرلوحه کارش قرار می ده و می ره بوتیک یه جعبه لوازم آرایش می گیره صد و سی تومن . بار اول دوم چون بلد نیست زیر ابرو برداره زیر و بالا رو با هم برمی داره و اصلا ابرو نمی ذاره . ولی خوب از اونجا که "انسان جایزالخطاست" اونم اینقدر تمرین می کنه تا کم کم یاد می گیره. سفید کننده می زنه به چه سفیدی... ریمل می زنه به چه سیاهی... رژ می زنه به چه قرمزی... می شه مث کلاه قرمزی... موهاشو که دمب اسبی می کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد می کنه و می ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموی اضافی سمت راستم حکایت داره . نماد خودشه و دختری که انشالا اونرو باهاش آشنا می شه . عشقه دیگه...چه می شه کرد ؟ یه زنجیر طلا گردنش می ندازه اونقدر پهن که آدمو یاد قلاده سگای "ژرمن شپرد" می ندازه . یه دستبند می ندازه دستش که چنان جرینگ جرینگ می کنه که آدمو یاد زنگوله "بزغاله های شبیه سازی شده به دست پژوهشگران توانمند ایرانی" می ندازه . بعد که کامل شد می ره سر مسیر وایمیسه . واسه شروع کار سعی می کنه مخ دخترای پنجم دبستانی و اول راهنمایی رو شیربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا می گیره و می ره سر مسیر دبیرستانیا . اولش فقط با یکی دوست می شه ولی کم کم می فهمه هر چیزی یه زاپاس لازم داره ، پس می ره دنبال یه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجایی که فکر می کنه هر چیزی یه زاپاس می خواد ، واسه زاپاسشم میره دنبال زاپاس و... اگه قیافه داشته باشه (پسره رو می گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور می کنه براش خرج کنن . ولی وای به حال اون بیچاره بدقیافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پیاده بشه... که ولش نکنن . می گذره و می گذره و می گذره تا کم کم می فهمه عاشق یکی از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خیلی حرفه ای تشریف داره شروع می کنه به آمار گرفتن از دختره که می بینه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هیچکس دوست نبوده . شروع می کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همین یکی که عاشقشه بمونه . شروع می کنه واسه دختره خریدن کادو ، هدیه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسری... می گذره تا اینکه یه روز زنگ می زنه گوشی "خانم بچه ها" می بینه "حاج خانم" جواب نمی ده . چن روزی زنگ مرتب زنگ می زنه و جواب نمی گیره . بخاطر دوری و بی خبری از عشقش مریض می شه . می برنش بیمارستان... که می فهمن بله... آقا ایدز داره . وقتی از بیمارستان میاد بیرون نتیجه گیریش از اتفاقات گذشته اینه : یه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مریضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اینجوری می نویسه : دخترا رو عاشق خودم می کنم ، خرشون می کنم ، مریضشون می کنم ، بدبختشون می کنم ، ولشون می کنم
...
نمیدونم این مطلب طنز بود یا واقعیت؟
ولی همیشه طنزها از واقعیت ریشه میگیرن
امیدوارم شما ها حواستونو خوب جمع کنین
چند سوال: چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟ چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟ چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟ چرا تارزان بعد از اين همه وقت كه تو جنگل بوده ريش و سيبيل نداره؟ آيا ميشه زير آب گريه کرد؟
ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند. ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند. ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند. ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده. و ارزش يک ثانيه را آنکه از تصادفي مرگبار جان بدر برده مي داند. هر لحظه گنج بزرگي است، گنجتان را مفت از دست ندهيد! باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند. ديروز به تاريخ پيوست، فردا معماست، و امروز هديه است
عشق را با هوس اشتباه مگیر
آنکه زبان به گشایش گشاده است
عاشق نیست
به دروغ از عشق میگوید
گرگ خونخواری ایست که بر سر راهت
کمین کرده است
عشق را با هوس باز شناس
گل بمان دختر!
پاک بمان
و عشق را چنان گرامی بدار
که هیچ هوسی را به آن راه نباشد
کاش میگفتی چیست؟
آنچه از چشم
تو تا عمق وجودم جاریست....
دو سه ده سال که از عمر گذشت
آینه بانگ زند
ای جوان پیر شدی
قله ی عمر گذشت،
باخبر باش که از قله سرازیر شدی
|+| نوشته شده توسط
حسین رحیمی حقیقی در سه شنبه یازدهم بهمن 1384
|